الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
177
الغدير ( فارسي )
او پرسيد : اى ابا عبد اللَّه ! ترا به خدا بگو شيعهء آل محمد چه كسانى هستند ؟ گفت : كسانى كه به شيخين يعنى ابو بكر و عمر دشنام نمىدهند و عثمان را دشنام ندهند و نه پدرم را دشنام دهند و نه تو را اى معاويه دشنام گويند . » ( 1 ) ابن عساكر مىگويد : « اين حديثى زشت ( و نادرست ) است ، و به عقيدهء من سلسلهء سندش به حسين نمىرسد . » و ما مىگوئيم : اين دروغى آشكار و واضح است و سندش گسيخته و پاره پاره . و « ابو عمر و زاهد » - از رجال سند اين روايت - دروغسازى است دست آلوده به جنايات و خيانتها و همان كه از تأليف روايات جعلى و ساختگى كتابى در ستايش و مناقب معاويه پرداخته است و در سال 345 مرده . ( 2 ) استاد حديثش على صائغ نيز به شدت « ضعيف » و سست روايت است چنان كه خطيب بغدادى در تاريخش از او همين گونه ياد كرده ( 3 ) و دارقطنى او را « ضعيف » خوانده است ( 4 ) . پدر وى نيز - كه از رجال سند است - ناشناس است و بىارزش و در طبقهء كسانى كه از مالك متوفاى 179 ه . روايت مىكنند . با اين وصف چگونه سرورمان حسين بن على ( ع ) را كه در سال 61 هجرى به شهادت رسيده درك كرده و چطور معاويه را كه در سال 60 ه . مرده ديده است ؟ ! مگر در خواب ديده باشد ؟ ! وانگهى اگر قرار باشد خواب ديدهها را راست پنداريم ، مقتضاى اين افسانه آن است كه معاويه از شيعهء آل محمد ( ص ) كه خدا به بهشت در مىآوردشان نباشد ، زيرا او بر امير المؤمنين على ( ع ) و دو فرزند گراميش دو امامى كه سرور جوانان بهشتىاند لعنت مىفرستاده است و بر جمعى از اصحاب پاكدامن و عاليمقام ، و همين ننگ او را بس . اين وضع ننگين او را و فرومايگان اموى را كه به تقليدش بر خاندان پيامبر ( ص ) لعنت مىفرستادهاند و همهء كسانى را كه چنين گناهى مرتكب گشتهاند به يكسان شامل مىشود . همچنين به مقتضاى آن ، مولاى متقيان ( ع ) از شمار اين گروه رستگار خارج
--> ( 1 ) - تاريخ ابن عساكر 4 / 312 . ( 2 ) - رك : غدير 5 . ( 3 ) . 3 / 222 . ( 4 ) - لسان الميزان 2 / 489 .